السيد محمد حسين الطهراني

76

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

« تحديدُ نهاياتِ الأماكن » و « ءآثار الباقية » و « كتاب الجماهر » ذكر كرده است . « 1 »

--> ( 1 ) عبد الحليم جندى در كتاب ( ( الإمام جعفرٌ الصّادق ) ) ص 296 و 297 گويد : « و چون اقوال جابر بن حيّان در قرن دوّم هجرى را در كنار اقوال حسن بن هيثم كه ميلادش 354 و مرگش در 430 مىباشد و بيش از دو قرن ميان آنها فاصله است قرار دهيم ( وى كه در خدمت دولت فاطميّين بوده است ، و آن دولتى از دول شيعى است ، و 47 كتاب در رياضيّات و 58 كتاب در هندسه دارد ) آنگاه براى ما طريقه و منهج علمى تجربه و استخلاص ( روش تجربى ) كه آن را امام صادق پيموده است و عمل به آن را بطور متقن انجام داده است ، و جابر بن حيّان و حسن بن هيثم آن را وصف نموده‌اند مورد إطمينان قرار خواهد گرفت . و حسن بن هيثم از آن با منهج علمى واضح المعنى با عبارات مشخّص و دقيق و رسا به خوبى تعبير نموده است . ( * ) از اهل اروپا درايير در كتابش : ( ( النّزاع بين العلم و الدّين ) ) بدين حقيقت گواهى داده است ؛ وى ميگويد : اسلوبى كه مسلمين آن را بخصوصه دنبال كردند ، سبب برترى ايشان در علم شد . زيرا مسلمين تحقيق كردند كه : تنها اسلوب نظرى نميتواند باعث پيشرفت شود و تحقيقشان بدينجا رسيد كه بررسى و مشاهدهء خود حوادث و پديده ها ، تنها اميد دستيابى به حقيقت است ؛ فلهذا شعار آنان در ابحاثشان همان اسلوب تجربى بود و اين اسلوب آنها را به اكتشاف علم جبر و غير آن از علوم رياضى و زيست شناسى ارشاد نمود . و ما حقّاً به دهشت مىافتيم وقتى كه در مؤلّفاتشان نظر افكنده ، و از آراء علميّه چيزهائى را مىيابيم كه تا به حال مىپنداشتيم از ثمرات علم در اين عصر حاضر است . » ( * ) عبد الحليم در تعليقه گويد : « به مقدّمهء كتاب دكتر مصطفى نظيف ، مدير جامعة عين شمس در قاهره ، دربارهء حسن بن حسن هيثم بصرى بزرگترين عالم در رياضى و طبيعى در قرون وُسطى مراجعه كن . حسن از عراق به قاهره وارد شد تا در عصر حاكم بأمر الله در خدمت دولت فاطميّين به عنوان مهندس كار كند . و از جمله آرائش اين بود كه ميتوان بر روى رود نيل آلاتى را نصب نمود كه امواج آبها بتواند آن را به حركت در آورد . و دكتر نظيف ميگويد : براى ما لازم و سزاوار است كه أسامى راجر بيكن ، و مورليكوس ، و داوينچى ، و كپلر و دلابورتا را با اسم حسن بن هيثم عوض و بدل كنيم . چرا كه با دست حسن « مبحث نور » در وجههء جديد با منهج خاصّ اسلامى خود شروع به حركت نمود كه آن عبارت است از : استقراء موجودات ، و بررسى و جستجو در احوال ديدنيها ، و تميز خواصّ جزئيّات ، و آنچه اختصاص به چشم در حال ديدن دارد ، و آنچه را كه هميشگى است و تغيير نميكند و ظاهرى است از كيفيّت حواسّ كه مشتبه نميگردد . و پس از آن در بحث و مقياس‌ها به تدريج و ترتيب ، با ارزيابى مقدّمات و تحفّظ و مراعات همهء جوانب در نتيجه گيرىها بالا رويم . و مقصود و منظورمان را در جميع آنچه را كه استقراء نموده و در آن تفحّص و كوشش بجا آورده‌ايم ، عمل نمودن به عدالت باشد نه متابعت از هوى ، و تنها هدفمان در سائر آنچه را كه تميز مىدهيم و نقد در آن به عمل مىآوريم ، طلب حقّ باشد ، نه پيروى از آراء . و در اين صورت اميد ميرود كه با اين طريقه ما به حقّ و واقعيّتى برسيم كه سينه‌ها را آرام و مطمئنّ كند و بتدريج و تلطّف به نهايتى و اصل گرديم كه در آنجا يقين و قطع قرار دارد و با نقد و تحفّظ و هشيارى و مراعات همهء جوانب ، به حقيقتى نائل آئيم كه با آن هر گونه خلاف از ميان برخيزد و هر گونه شبهه ، ريشه كن و نابود گردد . و اين جمع است ميان استقراء و قياس . و اين نيست مگر منهج علماء رياضى و طبيعى از مسلمين كه ابن هيثم از آنها پيروى كرد و دانشمندان اروپا آن را نقل نموده‌اند إبتداى اين منهج از كنْدى متوفّاى سنهء 252 ، عالم طبيعى دان يا طبيب فيلسوف ، و از رازىّ متوفّاى 320 ، جالينوس عرب يا طبيب فيلسوفى كه احساس به جزئيّات را اساس براى جميع أعمال خود كرد و با موجودات حيّه و زنده استدلال بر وجود خالق نمود ، و ابن سينا متوفّاى 428 ، الرّئيس ، يا فيلسوف طبيبى كه - چنان كه سارتُن گويد - نمايانگر انديشهء « مَثَل أعلى » ( عالىترين سرمشق ) در قرون وسطى بود . و تصوير اين دو نفر أخير همراه با تصوير جرّاح استخوان : ابن زهر ، برديوارهاى دانشگاه پاريس نصب شده و الآن موجود است . »